مشتی حنیفا
سلام عشق قشنگم
24 اذر بود که یهویی شبش تصمیم گرفتیم بریم مشهد و این مسافرتمونم مثل همه مسافرتای دیگمون کاملا بی برنامه و نتیجه ی یه دل هوا کردن بود
خلاصه تند تند وسایلمونو جمع کردم و صبح روز بعدش آماده رفتن به مشهد شدیم![]()
چون نزدیک شهادت امام رضا بود تو تموم طول مسیر موکبایی برای زایرای امام رضا درست کرده بودن و با نذری هاشون ازشون پذیرایی میکردن دقیقا عین موکبای کربلا تو ایام پیاده روی اربعین
البته به لطف این بانیان خیر صبح اون روز یه عدسی خیلی خوشمزه زدیم به بدن و نزدیک ظهرم یه عدس پلو باحال
هنوز دارم تعجب میکنم که اون عدس پلو و عدسی هیچی توش نداشت ساده ساده بدون گوشت و پیاز داغ ولی چجوری انقدر خوشمزه بودن؟؟![]()
دیگه نزدیکای اذان مغرب مشهد بود که رسیدیم و چون تصمیممون برای اومدن آنی بود هتلی هم رزرو نکرده بودیم، برای همین تازه کار ما در اومده بود و ماشالله چون نزدیک شهادت امام رضا بود همه جا رزرو بود که بالاخره تونستیم یه هتل گیر بیاریم که خداییش هم غذاهاش خیلی خوشمزه بود و هم بهمون خیلی خوش گذشت
فقط قسمت شیطنتای داداش امیرحسینت زیاد بود که اونم برای ما عادی شده از پسرخاله شدن با افراد غریبه تو صحن حرم گرفته تااااااااااااااااااااااااا ترکوندن هتل
یه چیزی میگم بخندی،روز آخری یخچال هتل بجای اینکه ازش باد سرد بزنه بیرون مدام ازش باد گرم میومد بس که با این بدبخت ور رفته بود نمیدونم سیستم سرمایششو چیکار کرده بود که تبدیل شده بود به گرمایش![]()
![]()
یه تبرکی کوچولو هم برای شما خریدیم که البته قابل شما رو نداره،اصلا قصد خرید کردن نداشتیم ولی چون میخواستیم دست خالی بر نگردیم یه لباس و شلوار برای شما خریدیم![]()





مشتی حنیفا 

